تبليغاتX
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
 
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر
 
امروز صبح وقتی از منزل به سمت دانشگاه می اومدم، دیدم کنار گارد ریل های بزرگراه مدرس از یک وانمت دارند چیزهایی خالی می کنند، که شبیه گارد ریل هستند! به نظرم نیازی به تعویض نداشته باشه، و یه جوراییی هدر دادن سرمایه هست عوض کردنشون! شایدم برای رای جمع کردن برای دوره بعد باشه 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 16:35  توسط میثم  | 
با شروع فصل سرما و ۱ بار غافلگیر شدن شهرداری در اداره شهر برف زده (برف اولی ها)، شهرداری در راستای اقدامات شهروند پسند و "تو دل برو"ی خود، سطل های زرد رنگی با عنوان «مخزن مخصوص شن» در محلهایی در سطح شهر قرار داده است و قرار بود داخل این مخازن شن باشد تا به هنگام برف زدگی پایتخت از آنها استفاده شود. اما حداقل ۲ مورد از این مخازن - یکی در بزرگراه مدرس زیر پل عباس آباد و یکی انتهای کوچه نه چندان شیب دار خودمان، پارک وی امانیه - را می توانید سر بزنید و آنها را نه تنها خالی از شن، که مملو از زباله پیدا کنید. باز دست کم درمورد مخزن زیر پل عباس آباد، می دانیم که هیچ منزل مسکونی یا محل اداری زیر پل وجود ندارد و هیچ دری آنجا باز نمی شود! و معنی فرهنگ زده آن این است که ما ایرانی ها عادت نداریم زباله خود را دست بگیریم و تا نزدیک ترین مخزن مخصوص شن حمل کنیم! تنها نتیجه ای که توانستم بگیرم این بود که کارگران زحمت کش شهرداری خود این مساله را ایجاد نموده اند (زباله های درون سطل) و خوب شاید مهمترین دلایلش عدم وجود شن در ظرف، عدم آموزش صحیح و عدم وجود سطل زباله در محل مناسب باشد!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:39  توسط میثم  | 
شب عروسی (پنجشنبه شب) رفتیم عروس گردون (مراسم ویژه ای که همراهان زوج خوشبخت سوار بر اتوموبیل هایشان عروس و داماد را همراهی می کنند و البته هیجانات خویش را نیز به نوعی تخلیه می نمایند). با تاسف بسیار، تخلیه هیجانات دوستان، باعث مکدر شدن خاطر رانندگان دیگر شد، مطابق معمول! و مهمتر از همه اینها:

تا جایی که به خاطر دارم، کمتر از ۶ ماه از افتتاح تونل تبلیغاتی رسالت می گذرد! اما در شب مراسم عروس گردون تونل در مسیر غرب به شرق بسته بود!! و تمام ورودی ها بسته بود!!!

جای بسی تامل...

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:46  توسط میثم  | 
به دیوار سالن شهید افراسیابی از مجموعه ورزشی شیرودی، پارچه ای نصب شده و روی اون پارچه "کسب مدالهای رنگارنگ" رو به تیم جانبازان و معلولین تبریک گفته! کمی دقت زمان اعلام عمومی یک مساله چیز خوبیه، نه!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:51  توسط میثم  | 
امروز صبح تجریش بودم. جالبه بدونید که توی مدت ۳۰ دقیقه، حداقل ۲ مسافرکش خانم دیدم! به نظرم به عنوان یک پدیده اجتماعی توی تهران قابل تامل هست. یادم اومد که یک خانمی هم توی خط مسیر ونک-تجریش کار می کنه!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:45  توسط میثم  | 
چند وقتی هست که وقتی سوار تاکسی میشم، صدای رادیو جوان میاد. همیشه با دقت گوش می کنم. اغلب سعی میکنن برای جوانترها برنامه بسازند و برنامه هاشون جوان پسند باشه، و خوب توجیهشون هم اینه که باید با زبون خودشون باهاشو حرف زد! تنها نتایجی که گرفتم اینهاست :

  1. انتقاد مدتهاست که جاش رو به تیکه انداختن داده!
  2. کمی معنی طنز و بی ادبی با هم قاطی شده!
  3. باحال بودن و لمپنیسم با هم یکی فرض گرفته میشن!
  4. هرکس از خونشون قهر میکنه یا میره خواننده میشه، یا اگه راهش ندادن میره گوینده رادیو جوان میشه!

مهم اینه که رادیو، تلوزیون، و مطبوعات، نهادهای تاثیرگزار جامعه هستند که زیر فعالیت خبر رسانی، جهت تربیتی جامعه رو هدایت میکنند. کاش به این موضوع هم توجه می کردند!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:42  توسط میثم  | 
۲ روزی هست که می خوام روی وبلاگم سرویس کنتور اضافه کنم و چند تا قابلیت براش ایجاد کنم، اما وبگذر خطا میده و خطا میده و خطا میده. آخرش خواستم براشون پست الکترونیکی (eMail) بدم، که اونهم فقط ۳ تا آدرس بود که لینک نشده بودند!!! میتونید خودتون هم ببینید. به نظرم برای یک سایت خدمات نرم افزارهای اینترنتی کمی بد بود!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:10  توسط میثم  | 
بالاخره اولین برف حسابی تهران هم بارید. بارش این برف نسبتا خوب رو شادباش میگم.

اما راستش اتفاقاتی افتاد، که خالی از لطف نبود...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:32  توسط میثم  | 
 
  بالا