تبليغاتX
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
 
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر
 

راه افتاد تا 5 طبقه رو با آسانسور بیاد پائین، داشت فکر می کرد از کدوم مسیر راحت تر میرسه. اینقدر ذهنش مشغول بود که مدتی طول کشید تا اصولاًراه های منتهی به مقصد رو بتونه توی ذهن بیاره. بالاخره 2 راه رو پیدا کرد، و اونیکی که تصور می کرد پیاده روی کمتری داره رو انتخاب کرد و راه افتاد. پیش از رفتن با خودش گفت: با وجودی که سهیم شدم یک یادگاری ارزش کمی نداره! و به سمت مغازه ای راه افتاد. خرید کوچکی کرد و باز به سوی راهی که انتخاب کرده بودحرکت کرد. خیابان شلوغ بود و ترافیک! و توی راه تمام حواسش به رادیو بود که انگار خبر نسبتاً مهمی را می خواست بگه و نمی تونست! پیاده شد و تا سر خط تاکسی های مقصد پیاده رفت. اما انگار اشتباه کرده بود! از اونجا برای مقصدی که می خواست تاکسی نداشت! با خودش گفت: "اینهم یه توفیق اجباری! تا مسیری را قدم می زنم." و راه افتاد بالاخره بعد از نیم ساعتی قدم زدن رسید به جایی که دوباره می تونست برای مقصدی در میانه راه سوار ماشین بشه و  سوار شد و رسید. و دوباره برای آخرین مسیر سوار می شد تا به مقصد نهایی برسه. کلی هم به خودش رسیده بود. آخه مهمونی خداحافظی یکی از بهترین دوستانش بود. گشت تا خطی ها رو پیدا کرد. 1 نفر عقب نشته بود و اون برای اینکه راحت تر باشه رفت و جلو نشست. کلی طول کشید تا ماشین پر بشه. راننده وقتی خواست سوار بشه، یکی از دوستانش هم اومد تا جلو بنشیند! اما اصولاً یک نفر جلو سوار می شد، و این دستور اداره راهنمایی و رانندگی بود. بگذریم که ماموران چندان توجهی نشان نمی دادند! اعتراض کرد اما جواب های معقولی نگرفت. دیرش شده بود و نمی خواست پیاده بشه! اما اصلاً هم دوست نداشت حقش گرفته بشه! کرایه خط رو پرسیده بود. تنها صبر کرد. به مقصد رسید. پیاده شد و تنها نیمی از مبلغ رو پرداخت کرد. راننده شکایت کرد.

  • باقیش رو دوستمون حساب می کنند! ایشون نصف جای من رو گرفتن، نصف کرایه رو هم پرداخت می کنن!

راننده جرو بحث کرد و اون هم جواب داد. راهش رو کشید که بره، که راننده مبلغ رو پس داد. نگرفت.
راننده پول رو پرت کرد توی صورتش پیاده شد. دعوا شد! 2 تا مشت زد و 2 تا خورد، یک لگد هم زد، اما اونها 2نفری ریختند سرش. تنها با یک دست می تونست دعوا بکنه، آخه اون دستش پر بود! آخر جریان کتک خورده دعوا بود. اونهم پیش از مهمونی! اما اصلاًناراحت نبود. تمام اعصابش بهم ریخته بود، اما ناراحت نبود! چون برای حقش دعوا کرده بود. حتی اگر در لحظه به دستش نیاورده بود! باخودش می گفت اگه از 3 سیب زمینی دیگه ای که توی ماشین بودند فقط یکی از حق خودش دفاع می کرد، راننده مجبور بود کوتاه بیاد! اما همه مشکل این بود که بقیه سیب زمینی بودند! درکی از مفهوم حق نداشتند! همه ما سیب زمینی های محترم تنها اگه یک قدم برای حقوقمون براداریم هیچکدوم از این پایمال شدن ها در حقوقمون رخ نمی ده...

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 16:16  توسط میثم  | 
ما آزاد انتخاب می کنیم، و هزینه آزادی رو می پردازیم.
ما برای رسیدن به آزادی هزینه می پردازیم، و برای داشتن آزادی، و برای نگهداری آزادی، و برخورداری از آزادی!

ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم دانشگاه آزاد، و برای این انتخاب باید هزینه پرداخت کرد!

ما آزدانه انتخاب می کنیم که ماهی آزاد پرورشی بخریم، و هزینه اش اینه که مزه مزخرفش رو تحمل کنیم!

ما آزادانه شغل آزاد انتخاب می کنیم، و هزینه اش اینه که ریسک بازار رو بپذیریم، و رکودش رو، و شاید هم یه روزی مآزادانه ورشکستگی رو انتخاب کنیم!

ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم رای بدیم، یا نریم رای بدیم.
و آزادانه انتخاب می کنیم که چه کسانی برامون تصمیم بگیرند! و شاید آزادانه انتخاب می کنیم که اجازه بدیم هر بقیه انتخاب کنن که کی برامون تصمیم بگیره!

به هر حال ما آزادیم و آزادانه انتخاب می کنیم!

 

پ.ن : ایده این نوشته را وام دار پژمان هستم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:46  توسط میثم  | 
من نمی دونستم انتخابات میاندوره ای چیه و چرا برگزار میشه، اما انگار بدیهی هست! به هر حال برای اونهایی که مثل من براشون بدیهی نبوده توضیح میدم!

توی مجلس، ممکنه هرکدوم از نماینده ها به هر دلیلی (دریافت پست دولتی، استیضاح و برکناری، فوت و...) از زمانی به بعد نماینده نباشند و برای هر شهری تعدادی کرسی خالی بشه. زمانی که این اتفاق می افته، به شرطی که بیشتر از ۶ ماه (به روایتی ۱ سال) به اتمام دوره مونده باشه، انتهابات میاندوره ای برگزار میشه. اما چون برگزاری انتخابات هم هزینه نسبتا زیادی داره، و هم پای صندوق کشیدن مردم همیشه در صحنه کار بسیار بغرنج و طاقت فرسایی هست! معمولاْ با یک انتخابات مهمتر برگزارش میکنن!

من دیگه تا شنبه نمیتونم پست بگذارم. برای همه انتخابهای شایسه ای رو آرزو دارم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:25  توسط میثم  | 
چقدر افتضاح است! تمام سایت های مرتبط با مجلس شورای اسلامی را گشتم. کوچکترین اطلاعاتی در مورد چیستی انتخابات میاندوره ای مجلس پیدا نکردم! واقعاْ تا این حد بدیهی است ؟؟

و اما لینکی پیدا کردم در سایت استانداری کردستان که قانونانتخابات مجلس را تماماْ آورده. شاید به کار آید....

در ادامه لینک دیگری یافتم از اظهارات عماد فروغ (نماینده اصولگرای مجلس هفتم) مبنی بر اینکه از رای به احمدی نژاد راضی نیست!

در مورد انتخابات اخیر، سید محمد خاتمی رییس پیشین جمهوری اسلامی نیز هشدارهایی داده است!

و باز خاتمی و هشدارهایش!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:28  توسط میثم  | 
یک خبر خوش (شاید بیشتر از همه برای خودم!)

مامان تا دیشب نمی خواست رای بده، اما دیشب به این نتیجه رسید که رای بده. ازم خواست براش اطلاعات کاندیدا ها رو ببرم. خیلی خوب بود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:50  توسط میثم  | 
داشتم توی اینترنت چرخ می زدم، ناگهان! به فهرست اسامی کاندیداهای پیشنهادی حزب اعتماد ملی برای انتخابات خبرگان رهبری رسیدم. برای یادآوری بگم که این همون حزبی هست که آقای کروبی بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته راه انداخته. توی همین سایت فهرست اسامی کاندیداهای پیشنهادی برای انتخابات شوراها هم وجود داره. اونها سید کامل تقوی نژاد، عباس میرزا ابوطالبی و معصومه ابتکار رو معرفی کردند.
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:49  توسط میثم  | 
تا این لحظه برای انتخابات شورای شهر، لیست اصلاح طلبها تنها لیست تایید شده من هست. اگر جایی تغییری ایجاد شد بلافاصله به اطلاعع خواهم رساند. توی سایت شهر فردا این لیست با زندگی نامه هاشون وجود داره. فعلا همین لیست رو ملاحظه کنید تا درمورد بقیه انتخابات هم خدمت برسم.

نهایتا برای مشاهده لیست احزاب، جمعیت ها، انجمن ها، جوامع، کانون ها، سازمان ها، مجامع و سایر تشکل های سیاسی فعال، می توانید سایت خانه احزاب رو ملاحظه کنید. سایت ناقص هست و فقط به درد لیست برداری می خوره!

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:21  توسط میثم  | 
توی این چند روز خیلی دارم به انتخابات فکر میکنم. دروغ چرا! من تنها اولین رای زندگیم رو پای صندوق رفتم، که اون هم انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری خاتمی بود. بعد از اون هم رفتم توی تحریم. اما الان دارم فکر می کنم که این کار درست نبوده، و به نظر میاد دارم به این تصمیم می رسم که باید رای بدم. چند تا مساله باعث این اتفاقات شده. اولیش پژمان نوروزی بود. دومیش اینکه دیدم برای انتخابات این دوره شورای شهر، برخی از افرادی کاندیدا شدند که شاید از نظر من بهتر از بقیه باشند. هنوز هم برای انتخابات خبرگان تصمیم جدی نگرفتم، و واقعیت اینه که هنوز نمیدونم کی کاندیدا شده! به هر حال دوست دارم نظرات بقیه رو هم بدونم، و احیاناْ ازشون راهنمایی هم بگیرم. ممنون
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:0  توسط میثم  | 
من اصولا آدم سیاسی ای نیستم و چیزی هم از سیاست نمیفهمم! اما

  1. شنیدم و دیدم که دکتر احمدی نژاد (رییس جمهور) دارای وبلاگ شخصی هستن! خوشحال شدم...
  2. شنیدم که در مراسم افتتاحیه همایش ملی ایدز، دوستی که دارای شخصیت قضایی می باشد فرموده بود : خطر ایدز از جنگ صدام هم بیشتر است! ناراحت شدم...
  3. و دیدم که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی برای انتخابات مجلس خبرگان کاندیدا شدن و تبلیغاتشون رو شروع کردن! نمیگم چی شدم...
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:41  توسط میثم  | 
 
  بالا