سراب گاماسیاب نرفتم. یعنی نمیشد که بریم. عمراً ماشین نبود! بجاش رفتیم یک سفری که همش شد اتفاق و هیجان. همه چی تصادفی جلو رفت و هیچ لحظه ای نمیتونستی مقصد بعدی رو پیش بینی کنی. هر سه هم که پایه! من بودم و علی به و صالح. با یک وانت که این درش رو می بستی اون درش باز میشد! دردسرتون ندم. کم پیش میاد از این مدل سفرها پا بده، حتی واسه من که همه زندگیم رو میرم سفر!
فقط اینقدر بگم که 1 شبش رو با 3 تا زنبوردار صبح کردیم. چه شب فراموش نشدنی ای بود! و چه آدمهای توپ و باحالی بودند!
با آنتراکت بیش از پیش حال میکنم و هفته ای 2-3 بار رو میرم اونجا. نسرین و مهران هم دارن میرن سر زندگی خودشون. با سیستمشون حال کردم.
اتفاقهای خوب و بد پشت هم میاد و میره! لوکس که رفته تا آخر تابستون میاد. صفری هم میره و معلوم نیست کی بیاد! بیخیال اینا! هفته دیگه میرم دشت شقایق. شایدم به زودی یک نمایشگاه عکس بذارم. البته اگه پولش چور بشه!
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:5  توسط میثم
|
باز امرز بعد از مدتها وبلاگ خودم رو خوندم! کافه آنتراکت برام حسابی پاتوق شده. یه چیزایی هم ازش فهمیدم. صاحب سینما جمهوری علی حاتمی و شریکش بودند که الان فضای کافه جزو دارایی های لیلا محسوب میشه. فضا و موسیقی های کافه رو و همچنین مسوولینش و مشتریانش رو دوست دارم. مدتهادنبال چنین فضایی برای پاتوق کردن میگشتم.
هفته پیش عسل محله بودم. داد بهنام رو می تونید تو کامنت پست قبلی ببینید. یکی از عکسهای دشت رو هم توی فلیکر گذاشتم. بلاگفا فعلاً لینک نمیفهمه! لینک فلیکرم این بقل هست. فعلاً آخرین عکس با عنوان A Piece of Heaven همون عکس دشت دریاسر هست.
برای بهنام هنوز فرصت نکردم آرش بخونم :( اما در اولین فرصت این کار رو می کنم.
هفته آینده 5 روز تعطیلی داریم و تصمیم دارم برم سراب گاماسیاب و بعد هم سی سخت. اولی میشه بدنه اصلی کرخه که یکی از بزرگترین رودهای ایرانه، و دومی که پای دنا هست به آلپ ایرن معروفه. برگشتم عکس های منتخبش رو میذارم تو فلیکر.
شاد شاد شاد
|
+|
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:10  توسط میثم
|