تبليغاتX
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
 
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر
 
یک تلفن کوتاه و ساده و یک قرار ملاقات. گوشی قطع میشه و به خودت که میای می بینی داری می چرخی و می رقصی!
می زنی بیرون و از شادی توی پوست نمی گنجی! تا اتوبوس برسه با سرعت بالا چندین بار ایستگاه رو قدم میزنی و لبخند غیر قابل کنترلی روی صورتت داری، و سعی می کنی کمی طبیعی باشی تا دیگران اینطوری نگاهت نکنند!

چند روز پیش بعد از اینکه ازش برای یکی از دوستانت تعریف کرده بودی گفته بود
«چه ذوقی توی صدات هست وقتی راجع بهش حرف می زنی!»
و گفته بودی «آره، خیلی دوستش دارم!»

بالاخره بعد از سال ها، شاید بیست و چند سال، طعم شیرین و دل انگیز دوست داشتن و علاقه منطقی و عاقلانه سرمستم کرده.

ایول! ایول به دکتر صفری که اینقدر خوب منو شناخت. پیشنهادش یکی از فراموش نشدنی ترین و ماندگار ترین پیشنهادهای زندگیم شده!

نمی دونم اتفاق بوده یا چیز دیگه، فقط می دونم خوب در و تخته به هم جور شده.
به طرز عجیبی عاشق موضوع پایان نامه ای که انتخاب کردم شدم.
باهاش معاشقه می کنم و ازش لذت می برم.

فرصت انجام یک کار خوب
فرصت انجام یک کار جدید و به روز
فرصت انجام یک کار قوی
فرصت کار کردن با دکتر صفری
و دست آخر، فرصت کار کردن با دکتر لوکس!

سخته، ولی ممکنه ;)
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:43  توسط میثم  | 
 
  بالا