تبليغاتX
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
 
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر
 
کارت عروسی یکی از پسرای فامیل رو آورده بودن پیش بابا. اون که کارت رو آورده بود، تو گپ و گفت خبر هم داده بود که آره، صغرا خانوم (مادر داماد) گویا دست و سرش شکسته!

آی بابا! همین الان که کلی کار ریخته سرشون و سر عروسی پسرشون همچین اتفاقی آخه چرا باید بیافته؟!
بعضی می گفتن چشم و نظر هست!
"اصلاْ شما وقتی بنایی داشتین باید یک گوسفند می کشتین! می دونی این خون که بریزه شماها بیمه میشین"
!!!!!!!!!!

من امروز از مامان پرسیدم حالا چی شده؟

گفت از رو موتور افتاده!!!!!!

ها؟! موتور سواری می کرده؟!

آره دیگه. ترک جعفر آقا نشسته بوده.

حالا چی شده افتاده؟

چادرش انگار گیر کرده لای چرخ موتور.

!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا عقل هم خوب چیزیه به خدا!

بابا این ۲۵ ساله اینجوری میشنه ترک موتور.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه بد تر!!

به قول پژمان "عقل یک کالای لوکس و زینتی نیست! کالایی مصرفی است!"

و به قول محسن نامجو "مغز یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای! عقل نیست یک مخابرات متروکه!"

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:0  توسط میثم  | 
 
  بالا