|
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
|
||
|
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر |
حالا علاوه بر این که ۲-۳ سالی میشه که ظرفیت ها رو زیاد کردند و کلاس ارشد از ۵ نفر به ۱۷ نفر رسیده و سالی ۱-۲ نفر هم اضافه تر میشه و کلاس ارشد رسماْ شده کلاس لیسانس، امسال توی هر رشته ۵۰ نفر (یعنی جمعاْ ۲۰۰ نفر - گفتم که نخواید جمع بزنید) به عنوان دانشجوی فراگیر وارد دانشکده شده اند و مهمتر از اون اینه که تمام هیات علمی دانشکده (تمامشون) استقبال هم کردند و کلی هم اظهار شادمانی نمودند! همه دانشجوها ناراضی از اینکه چرا اونها هم از امکانات سایت و کتابخانه استفاده می کنند و شبانه ها درحال انفجار از اینکه چرا اونها با ثلث هزینه ما با ما هم مدرک میشن!
و هیچکس به این فکر نکرد که اگر از اونها یک و نیم برابر شبانه ها پول بگیرند آیا مساله حل شده؟ یا مثلاْ امکانات سایت و کتابخانه رو اونقدر افزایش بدند که اونها هم بتونند استفاده کنند، دیگه مشکلی نیست؟
جالب تر اینکه وقتی این سوالات رو ازشون می پرسیدم به نظرشون با این شرایط همه چیز حل شده بود و هیچ ایرادی هم به جریان وارد نبود...
و هیچکدوم به این فکر نمی کنند که اصلی ترین فاکتور وجود دانشگاه سایت و کتابخانه و پول نیست! چه اینکه می بینیم که بسیاری مدارس خوب تهران اینها رو بسیار بیشتر و بهتر از اغلب دانشگاههامون دارند و دانشگاه نیستند! و بسیاری دانشگاههامون اینها رو ندارند و دانشگاهند!!
و هیچکدوم به این فکر نمی کنند که تعداد دانشجوی شاغل به تحصیل در هر رشته نسبتی از تعداد هیات علمی اون رشته باید باشه و هرکدوم از این دانشجوها قراره با اون اساتید عزیز (که خیر مقدمشون به دانشجویان فراگیر بسیار چشمگیر بوده) پایان نامه بردارند! مهمتر اینکه اون اساتید هم به این موضوعات چندان فکر نمی کنند...
|
|