تبليغاتX
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
 
 
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر
 
باز امروز وقتی هفت تیر بودم و می خواستم برای انقلاب سوار ماشین بشم، دیدم از توی یک تاکسی خطی خانمی برام داره دست تکون میده! رفتم جلو و دیدم یک دوست قدیمیه و کلی ذوق کردم
سپیده سعیدی اون دوستی هست که من امروز دیدم. فوق باستان شناسی دانشگاه تهران، و هفته دیگه هم داره میره نیویورک. برای دکتری بورس گرفته. چه به موقع دیدمش!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 16:36  توسط میثم  | 
امروز صبح وقتی از منزل به سمت دانشگاه می اومدم، دیدم کنار گارد ریل های بزرگراه مدرس از یک وانمت دارند چیزهایی خالی می کنند، که شبیه گارد ریل هستند! به نظرم نیازی به تعویض نداشته باشه، و یه جوراییی هدر دادن سرمایه هست عوض کردنشون! شایدم برای رای جمع کردن برای دوره بعد باشه 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 16:35  توسط میثم  | 
ما آزاد انتخاب می کنیم، و هزینه آزادی رو می پردازیم.
ما برای رسیدن به آزادی هزینه می پردازیم، و برای داشتن آزادی، و برای نگهداری آزادی، و برخورداری از آزادی!

ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم دانشگاه آزاد، و برای این انتخاب باید هزینه پرداخت کرد!

ما آزدانه انتخاب می کنیم که ماهی آزاد پرورشی بخریم، و هزینه اش اینه که مزه مزخرفش رو تحمل کنیم!

ما آزادانه شغل آزاد انتخاب می کنیم، و هزینه اش اینه که ریسک بازار رو بپذیریم، و رکودش رو، و شاید هم یه روزی مآزادانه ورشکستگی رو انتخاب کنیم!

ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم رای بدیم، یا نریم رای بدیم.
و آزادانه انتخاب می کنیم که چه کسانی برامون تصمیم بگیرند! و شاید آزادانه انتخاب می کنیم که اجازه بدیم هر بقیه انتخاب کنن که کی برامون تصمیم بگیره!

به هر حال ما آزادیم و آزادانه انتخاب می کنیم!

 

پ.ن : ایده این نوشته را وام دار پژمان هستم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:46  توسط میثم  | 

یک زندگی آرام، چقدر می تواند دوست داشتنی باشد!
آرام، دور از دغدغه، دور از هیجان، حاکی از حمایت!
حمایت!

و تنها آن چیزی را دریافت می داریم، که خالصانه در اختیار می گذاریم!

زندگی آرام، آرامش بخش، طبقه بندی شده، دور از درهم ریختگی

دور از برافروختگی

         برانگیختگی

هیجان

آرام، دور از سرعت، دور از سرعت کنترل نشده
آرام، حاکی از امنیت
آرام، مثل آرامش دریا
مثل احساس کردن ذهنی آرامش
مثل سکوت کوهستان
مثل استراحت در میانه دشتی وسط جنگل - اسل محله!
مثل حس دوست داشتن
و دوست داشته شدن...

آرام چون نغمه جویبار، چون زمزمه سار
چون یکدستی کویر، با سایه روشن هایش
چون آرامش یک جاده خلوت جنگلی - که می تواند به اسل محله ختم شود، شاید!

زندگی مملو از آرامش، حسی است که وقتی در یک فروشگاه شهرکتاب قدم میزنم دارم!
زندگی مملو از آرامش، حسی است که بعد از تماشای فیلم "ای برادر کجایی؟" دارم!
زندگی مملو از آرامش، جریان شعر است در میانه واژگانم
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم"

آرامش زندگی،یعنی حس صمیمانه اعتماد در خانواده
یعنی دیدن خواهر، آنگاه که لبخند رضایت بر لب دارد
یعنی یک همکار، وقتی از کارکردن در کنار تو راضی است
یعنی یک دوست، که برای درد دل انتخابت می کند

یعنی رضایت، یعنی حمایت، و به قول "علی به"، «بازو به بازو» رفتن!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 17:40  توسط میثم  | 
من نمی دونستم انتخابات میاندوره ای چیه و چرا برگزار میشه، اما انگار بدیهی هست! به هر حال برای اونهایی که مثل من براشون بدیهی نبوده توضیح میدم!

توی مجلس، ممکنه هرکدوم از نماینده ها به هر دلیلی (دریافت پست دولتی، استیضاح و برکناری، فوت و...) از زمانی به بعد نماینده نباشند و برای هر شهری تعدادی کرسی خالی بشه. زمانی که این اتفاق می افته، به شرطی که بیشتر از ۶ ماه (به روایتی ۱ سال) به اتمام دوره مونده باشه، انتهابات میاندوره ای برگزار میشه. اما چون برگزاری انتخابات هم هزینه نسبتا زیادی داره، و هم پای صندوق کشیدن مردم همیشه در صحنه کار بسیار بغرنج و طاقت فرسایی هست! معمولاْ با یک انتخابات مهمتر برگزارش میکنن!

من دیگه تا شنبه نمیتونم پست بگذارم. برای همه انتخابهای شایسه ای رو آرزو دارم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:25  توسط میثم  | 
از دیشب شروع به حل سودوکو کردم. فعالیت بسیار لذت بخشی هست. سودوکو جدول اعداد است و میتونید توی روزنامه همشهری هر روز صفحه ۱۲ پیداش کنید. برای من که سرگرمی خوبی بوده! مخصوصاْ سر کلاسهای پوچ و بی محتوای دانشگاه!

تا شادی بعدی، شاد باشید...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:50  توسط میثم  | 
آنقدر اخبار بد محیط زیستی که روزانه به من می رسد زیاد است، که هرگاه تصمیم به نوشتن می گیرم از درون دچار هم خوردگی می شوم! اتفاقات گاه آنقدر عجیب و سریع رخ می دهند، که بهت سراسرم را فرا می گیرد!

چگونه میتوان هر ۳ دقیقه ۱ مصوبه را بحث کرد، به چالش کشید و تصویب نمود؟ تازه این در حالیست که فرض بگیریم همه مصوبات مطرح شده تصویب شده اند! در سفر استانی رییس جمهور به ساری، در ۶ ساعت نشست ۱۲۰ مصوبه تصویب شده است!

به نظر می رسد دوستانمان در دولت به این نتیجه رسیده اند که همه ایران را صاف کنند و بسازند و همه جا را مسکونی کنند! قرار است جاده لواسان از میانه پارک ملی لار به نور و بلده متصل شود! نمیدانم مسوولیت سازمان حفاظت از محیط زیست چیست؟!؟!؟ متن خبر از اعتماد ملی

مابقی را از وبلاگ محمد درویش بخوانید که يارای بازگویی ندارم!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:45  توسط میثم  | 
چقدر افتضاح است! تمام سایت های مرتبط با مجلس شورای اسلامی را گشتم. کوچکترین اطلاعاتی در مورد چیستی انتخابات میاندوره ای مجلس پیدا نکردم! واقعاْ تا این حد بدیهی است ؟؟

و اما لینکی پیدا کردم در سایت استانداری کردستان که قانونانتخابات مجلس را تماماْ آورده. شاید به کار آید....

در ادامه لینک دیگری یافتم از اظهارات عماد فروغ (نماینده اصولگرای مجلس هفتم) مبنی بر اینکه از رای به احمدی نژاد راضی نیست!

در مورد انتخابات اخیر، سید محمد خاتمی رییس پیشین جمهوری اسلامی نیز هشدارهایی داده است!

و باز خاتمی و هشدارهایش!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:28  توسط میثم  | 
یک خبر خوش (شاید بیشتر از همه برای خودم!)

مامان تا دیشب نمی خواست رای بده، اما دیشب به این نتیجه رسید که رای بده. ازم خواست براش اطلاعات کاندیدا ها رو ببرم. خیلی خوب بود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:50  توسط میثم  | 
با شروع فصل سرما و ۱ بار غافلگیر شدن شهرداری در اداره شهر برف زده (برف اولی ها)، شهرداری در راستای اقدامات شهروند پسند و "تو دل برو"ی خود، سطل های زرد رنگی با عنوان «مخزن مخصوص شن» در محلهایی در سطح شهر قرار داده است و قرار بود داخل این مخازن شن باشد تا به هنگام برف زدگی پایتخت از آنها استفاده شود. اما حداقل ۲ مورد از این مخازن - یکی در بزرگراه مدرس زیر پل عباس آباد و یکی انتهای کوچه نه چندان شیب دار خودمان، پارک وی امانیه - را می توانید سر بزنید و آنها را نه تنها خالی از شن، که مملو از زباله پیدا کنید. باز دست کم درمورد مخزن زیر پل عباس آباد، می دانیم که هیچ منزل مسکونی یا محل اداری زیر پل وجود ندارد و هیچ دری آنجا باز نمی شود! و معنی فرهنگ زده آن این است که ما ایرانی ها عادت نداریم زباله خود را دست بگیریم و تا نزدیک ترین مخزن مخصوص شن حمل کنیم! تنها نتیجه ای که توانستم بگیرم این بود که کارگران زحمت کش شهرداری خود این مساله را ایجاد نموده اند (زباله های درون سطل) و خوب شاید مهمترین دلایلش عدم وجود شن در ظرف، عدم آموزش صحیح و عدم وجود سطل زباله در محل مناسب باشد!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:39  توسط میثم  | 
این یک لینک دوست داشتنی هست که می دونم هیچکس از دیدنش سیر نمیشه. آرشیو عکس های National Geograpic که برای همه ما آشناست!

http://lava.nationalgeographic.com/cgi-bin/pod/archive.cgi

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:23  توسط میثم  | 
داشتم توی اینترنت چرخ می زدم، ناگهان! به فهرست اسامی کاندیداهای پیشنهادی حزب اعتماد ملی برای انتخابات خبرگان رهبری رسیدم. برای یادآوری بگم که این همون حزبی هست که آقای کروبی بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته راه انداخته. توی همین سایت فهرست اسامی کاندیداهای پیشنهادی برای انتخابات شوراها هم وجود داره. اونها سید کامل تقوی نژاد، عباس میرزا ابوطالبی و معصومه ابتکار رو معرفی کردند.
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:49  توسط میثم  | 
شب عروسی (پنجشنبه شب) رفتیم عروس گردون (مراسم ویژه ای که همراهان زوج خوشبخت سوار بر اتوموبیل هایشان عروس و داماد را همراهی می کنند و البته هیجانات خویش را نیز به نوعی تخلیه می نمایند). با تاسف بسیار، تخلیه هیجانات دوستان، باعث مکدر شدن خاطر رانندگان دیگر شد، مطابق معمول! و مهمتر از همه اینها:

تا جایی که به خاطر دارم، کمتر از ۶ ماه از افتتاح تونل تبلیغاتی رسالت می گذرد! اما در شب مراسم عروس گردون تونل در مسیر غرب به شرق بسته بود!! و تمام ورودی ها بسته بود!!!

جای بسی تامل...

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:46  توسط میثم  | 
از دوستان عزیز و گرامی خواهشمندم نظرات خود را زیر پست های مرتبط درج فرمایند تا یکپارچگی مطالب حفظ شود.
با تشکر.
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:4  توسط میثم 
تا این لحظه برای انتخابات شورای شهر، لیست اصلاح طلبها تنها لیست تایید شده من هست. اگر جایی تغییری ایجاد شد بلافاصله به اطلاعع خواهم رساند. توی سایت شهر فردا این لیست با زندگی نامه هاشون وجود داره. فعلا همین لیست رو ملاحظه کنید تا درمورد بقیه انتخابات هم خدمت برسم.

نهایتا برای مشاهده لیست احزاب، جمعیت ها، انجمن ها، جوامع، کانون ها، سازمان ها، مجامع و سایر تشکل های سیاسی فعال، می توانید سایت خانه احزاب رو ملاحظه کنید. سایت ناقص هست و فقط به درد لیست برداری می خوره!

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:21  توسط میثم  | 
چند روزی نتونستم پست بگذارم.
چند روزی حتی نتونستم وبلاگی بخونم، به سایتی سر بزنم.
توی این چند روز اینترنت هم نیومدم، حتی روزنامه ای هم نتونستم بخونم.
واقعیت اینه که توی این چند روز حتی فرصت نداشتم شرکت بیام، و یا جلوی دکه ای لحظاتی تیترهای اول روزنامه ها رو مرور کنم!

راستش، دیشب عروسی خواهرم بود  ندا عروسی کرد، و رفت سر خونه و زندگی خودش. براش آرزوی خوشبختی و شادکامی دارم، برای تمام زندگیش...

اما این چند روز که نبودم، گویا اتفاقات زیادی توی دنیا افتاده که من ازش بیخبر موندم!

یکی این که پیام کوتاه [sms]یی به دستم رسید که واقعه هواپیمای c-130 رو به یادم آورد، با تمام اطلاعات ملحق شده بهش!
مثلا این که تقریبا هر سه ماه یکبار توی ایران یک هواپیما سقوط میکنه! اول اینکه که خب چرا؟ دوم اینکه از بین همه اونها، چرا این حادثه خاص اینهمه مهم میشه؟ میتونیم به نقش حضور خبرنگاران شهید، اعضای منوپل تبلیغات ایران توی این هواپیما نظری بیاندازیم. شاهدش هم شهادت گرازهای بی دفاع، که گویا به مرکز صدا و سیمای خلخال پناه آورده بودند!

دوم اینکه گویا دکتر احمدی نژاد باز هم بر عقیده افزایش جمعیت ایران استوار است! وا اسفا!

سه دیگر اینکه وقتی با ابوی گرام رفته بودیم خرید عروسی، رضازاده عزیز با اقتدار وزنه ها رو روی سر برد و زیر وزنه سری به نشانه قدرت برای حضار تکان داد که موجی از گرمای خون سرخ و افتخار ایرانی بر اندامم جریان گرفت!

چهارم اینکه الان که دارم بخشی از وظایف معوقه در روز پاتختی انجام میدم، تصمیم گرفتم که کاندیداهای مورد نظرم رو تا جایی که میتونم معرفی کنم. باشد که پروانه عزیز از آنسوی مرزهای ایران توی این انتخابات شرکت کنه و مدنیت رو به مانی کوچولو یاد بده!

پس تا پست بعدی. دارم یخ میزنم!

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 17:25  توسط میثم  | 

دوستی که گویا جدیداْ رییس ستاد حوادث و سوانح غیر مترقبه وزارت کشور شده، دعا کردن رو بهترین راه حل برای کاهش بلایای طبیعی دونسته!

یکی از نماینده های مجلس هم جوابش رو داده!

جداْ چی باعث میشه اینجوری تحلیل کنیم؟ همه تحلیل های خوب رو محمد درویش گفته. نیازی به گزافه نیست!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 11:58  توسط میثم  | 
"...مدتی هست که دارند بیخ گوشمون کارهای بکت رو نمایش میدهند و من هیچ فرصت نکردم سری بزنم. دارم یک فرصت..."...
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 11:35  توسط میثم  | 
به دیوار سالن شهید افراسیابی از مجموعه ورزشی شیرودی، پارچه ای نصب شده و روی اون پارچه "کسب مدالهای رنگارنگ" رو به تیم جانبازان و معلولین تبریک گفته! کمی دقت زمان اعلام عمومی یک مساله چیز خوبیه، نه!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:51  توسط میثم  | 
امروز صبح تجریش بودم. جالبه بدونید که توی مدت ۳۰ دقیقه، حداقل ۲ مسافرکش خانم دیدم! به نظرم به عنوان یک پدیده اجتماعی توی تهران قابل تامل هست. یادم اومد که یک خانمی هم توی خط مسیر ونک-تجریش کار می کنه!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:45  توسط میثم  | 
چند وقتی هست که وقتی سوار تاکسی میشم، صدای رادیو جوان میاد. همیشه با دقت گوش می کنم. اغلب سعی میکنن برای جوانترها برنامه بسازند و برنامه هاشون جوان پسند باشه، و خوب توجیهشون هم اینه که باید با زبون خودشون باهاشو حرف زد! تنها نتایجی که گرفتم اینهاست :

  1. انتقاد مدتهاست که جاش رو به تیکه انداختن داده!
  2. کمی معنی طنز و بی ادبی با هم قاطی شده!
  3. باحال بودن و لمپنیسم با هم یکی فرض گرفته میشن!
  4. هرکس از خونشون قهر میکنه یا میره خواننده میشه، یا اگه راهش ندادن میره گوینده رادیو جوان میشه!

مهم اینه که رادیو، تلوزیون، و مطبوعات، نهادهای تاثیرگزار جامعه هستند که زیر فعالیت خبر رسانی، جهت تربیتی جامعه رو هدایت میکنند. کاش به این موضوع هم توجه می کردند!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:42  توسط میثم  | 
داشتم کتابی درمورد نظریه سیستم ها رو جستجو می کردم. به یک وب سایت خوب برخوردم. ببینیدش، شاید پسندیدید! به درد کسانی میخوره که بدشون نمیاد کمی از روزمرگی فاصله بگیرند و جورهای دیگه دنیا رو ببینند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:49  توسط میثم  | 
300 هكتار از جنگل‌هاي بكر شمال از بنياد مستضعفان پس گرفته شد.

این خبر رو توی وبلاگ محمد درویش عزیز خوندم. از دید من مطالب این صفحه هیجان انگیز هستند!

لینک به آینده نو [pdf]

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:12  توسط میثم  | 
۲ روزی هست که می خوام روی وبلاگم سرویس کنتور اضافه کنم و چند تا قابلیت براش ایجاد کنم، اما وبگذر خطا میده و خطا میده و خطا میده. آخرش خواستم براشون پست الکترونیکی (eMail) بدم، که اونهم فقط ۳ تا آدرس بود که لینک نشده بودند!!! میتونید خودتون هم ببینید. به نظرم برای یک سایت خدمات نرم افزارهای اینترنتی کمی بد بود!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:10  توسط میثم  | 
توی این چند روز خیلی دارم به انتخابات فکر میکنم. دروغ چرا! من تنها اولین رای زندگیم رو پای صندوق رفتم، که اون هم انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری خاتمی بود. بعد از اون هم رفتم توی تحریم. اما الان دارم فکر می کنم که این کار درست نبوده، و به نظر میاد دارم به این تصمیم می رسم که باید رای بدم. چند تا مساله باعث این اتفاقات شده. اولیش پژمان نوروزی بود. دومیش اینکه دیدم برای انتخابات این دوره شورای شهر، برخی از افرادی کاندیدا شدند که شاید از نظر من بهتر از بقیه باشند. هنوز هم برای انتخابات خبرگان تصمیم جدی نگرفتم، و واقعیت اینه که هنوز نمیدونم کی کاندیدا شده! به هر حال دوست دارم نظرات بقیه رو هم بدونم، و احیاناْ ازشون راهنمایی هم بگیرم. ممنون
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:0  توسط میثم  | 
من اصولا آدم سیاسی ای نیستم و چیزی هم از سیاست نمیفهمم! اما

  1. شنیدم و دیدم که دکتر احمدی نژاد (رییس جمهور) دارای وبلاگ شخصی هستن! خوشحال شدم...
  2. شنیدم که در مراسم افتتاحیه همایش ملی ایدز، دوستی که دارای شخصیت قضایی می باشد فرموده بود : خطر ایدز از جنگ صدام هم بیشتر است! ناراحت شدم...
  3. و دیدم که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی برای انتخابات مجلس خبرگان کاندیدا شدن و تبلیغاتشون رو شروع کردن! نمیگم چی شدم...
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:41  توسط میثم  | 
بالاخره اولین برف حسابی تهران هم بارید. بارش این برف نسبتا خوب رو شادباش میگم.

اما راستش اتفاقاتی افتاد، که خالی از لطف نبود...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:32  توسط میثم  | 
زن/مرد ازدواج می کند تا عقده های روانی خود را پنهان کند و در خلوت خود آنها را نبیند

کار می کند تا در پس گرفتاریهایش عقده های روانی خود را پنهان کند و در خلوت خود آنها را نبیند

بچه دار می شود تا سرگرم شود و در پس سرگرمی اش عقده های روانی خود را پنهان کند و در خلوت خود آنها را نبیند

بچه را زن/شوهر می دهد تا تمام عقده های روانی این سالها را سر بچه، عروس/داماد، پدر زن/شوهر، مادر زن/شوهر و دیگر اقوام و آشنایان با ظاهری کاملا حق به جانب تخلیه نماید!

 

پ.ن: آخر این هفته عروسی خواهرمه، براش آروزی خوش بختی دارم...

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:0  توسط میثم  | 
امروز یکی از دوستان پیوند بسیار جزابی برام فرستاده بود. یک ساعت real time بصورت فایل فلش.

شما هم میتونید ببینیدش...

ساعت فلش

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:8  توسط میثم  | 
خیلی گشتم تا تونستم یک اسم ثبت نشده برای وبلاگم پیدا کنم. بعد هم حسابی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم عکس رو درست روی وبلاگ قرار بدم، اما انگار بلاگفا با عکسم مشکل داره. زمینه این عکس سیاه نیست!

اول فقط میخواستم توی وبلاگ سفرنامه هام رو بنویسم، اما بعد توی مدتی که داشتم آماده اش میکردم به این نتیجه رسیدم که بد نیست خیلی چیزهای دیگه هم توش نوشته بشه...

اصولا نظرات عزیزان رو هم تنها اگر تبلیغاتی و خلاف منافی عفت نباشه با کمال میل تایید می کنم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:1  توسط میثم  | 

خیلی اهل سفرم، و خیلی سفرکردن رو دوست دارم. اسم این وبلاگ رو هم از روی نام Phileas Fogg شخصیت اول داستان "دور دنیا در هشتاد روز" گرته برداری کردم. یادم میاد وقتی بچه بودم، این کارتون منو تا عمق رویاهام فرو می برد، اما شخصیت جهانگرد توی داستان memol برام خیلی جذابتر بود. برای همین هم عکسش رو روی وبلاگم گذاشتم...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 16:58  توسط میثم  | 
 
  بالا