|
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش...
|
||
|
وبلاگ شرح سفرهای شخصی در ایران، شاید هم چیزهایی بیشتر |
ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم دانشگاه آزاد، و برای این انتخاب باید هزینه پرداخت کرد!
ما آزدانه انتخاب می کنیم که ماهی آزاد پرورشی بخریم، و هزینه اش اینه که مزه مزخرفش رو تحمل کنیم!
ما آزادانه شغل آزاد انتخاب می کنیم، و هزینه اش اینه که ریسک بازار رو بپذیریم، و رکودش رو، و شاید هم یه روزی مآزادانه ورشکستگی رو انتخاب کنیم!
ما آزادانه انتخاب می کنیم که بریم رای بدیم، یا نریم رای بدیم.
و آزادانه انتخاب می کنیم که چه کسانی برامون تصمیم بگیرند! و شاید آزادانه انتخاب می کنیم که اجازه بدیم هر بقیه انتخاب کنن که کی برامون تصمیم بگیره!
به هر حال ما آزادیم و آزادانه انتخاب می کنیم!
پ.ن : ایده این نوشته را وام دار پژمان هستم.
یک زندگی آرام، چقدر می تواند دوست داشتنی باشد!
آرام، دور از دغدغه، دور از هیجان، حاکی از حمایت!
حمایت!
و تنها آن چیزی را دریافت می داریم، که خالصانه در اختیار می گذاریم!
زندگی آرام، آرامش بخش، طبقه بندی شده، دور از درهم ریختگی
دور از برافروختگی
برانگیختگی
هیجان
آرام، دور از سرعت، دور از سرعت کنترل نشده
آرام، حاکی از امنیت
آرام، مثل آرامش دریا
مثل احساس کردن ذهنی آرامش
مثل سکوت کوهستان
مثل استراحت در میانه دشتی وسط جنگل - اسل محله!
مثل حس دوست داشتن
و دوست داشته شدن...
آرام چون نغمه جویبار، چون زمزمه سار
چون یکدستی کویر، با سایه روشن هایش
چون آرامش یک جاده خلوت جنگلی - که می تواند به اسل محله ختم شود، شاید!
زندگی مملو از آرامش، حسی است که وقتی در یک فروشگاه شهرکتاب قدم میزنم دارم!
زندگی مملو از آرامش، حسی است که بعد از تماشای فیلم "ای برادر کجایی؟" دارم!
زندگی مملو از آرامش، جریان شعر است در میانه واژگانم
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم"
آرامش زندگی،یعنی حس صمیمانه اعتماد در خانواده
یعنی دیدن خواهر، آنگاه که لبخند رضایت بر لب دارد
یعنی یک همکار، وقتی از کارکردن در کنار تو راضی است
یعنی یک دوست، که برای درد دل انتخابت می کند
یعنی رضایت، یعنی حمایت، و به قول "علی به"، «بازو به بازو» رفتن!
توی مجلس، ممکنه هرکدوم از نماینده ها به هر دلیلی (دریافت پست دولتی، استیضاح و برکناری، فوت و...) از زمانی به بعد نماینده نباشند و برای هر شهری تعدادی کرسی خالی بشه. زمانی که این اتفاق می افته، به شرطی که بیشتر از ۶ ماه (به روایتی ۱ سال) به اتمام دوره مونده باشه، انتهابات میاندوره ای برگزار میشه. اما چون برگزاری انتخابات هم هزینه نسبتا زیادی داره، و هم پای صندوق کشیدن مردم همیشه در صحنه کار بسیار بغرنج و طاقت فرسایی هست! معمولاْ با یک انتخابات مهمتر برگزارش میکنن!
من دیگه تا شنبه نمیتونم پست بگذارم. برای همه انتخابهای شایسه ای رو آرزو دارم.
تا شادی بعدی، شاد باشید...
چگونه میتوان هر ۳ دقیقه ۱ مصوبه را بحث کرد، به چالش کشید و تصویب نمود؟ تازه این در حالیست که فرض بگیریم همه مصوبات مطرح شده تصویب شده اند! در سفر استانی رییس جمهور به ساری، در ۶ ساعت نشست ۱۲۰ مصوبه تصویب شده است!
به نظر می رسد دوستانمان در دولت به این نتیجه رسیده اند که همه ایران را صاف کنند و بسازند و همه جا را مسکونی کنند! قرار است جاده لواسان از میانه پارک ملی لار به نور و بلده متصل شود! نمیدانم مسوولیت سازمان حفاظت از محیط زیست چیست؟!؟!؟ متن خبر از اعتماد ملی
مابقی را از وبلاگ محمد درویش بخوانید که يارای بازگویی ندارم!
و اما لینکی پیدا کردم در سایت استانداری کردستان که قانونانتخابات مجلس را تماماْ آورده. شاید به کار آید....
در ادامه لینک دیگری یافتم از اظهارات عماد فروغ (نماینده اصولگرای مجلس هفتم) مبنی بر اینکه از رای به احمدی نژاد راضی نیست!
در مورد انتخابات اخیر، سید محمد خاتمی رییس پیشین جمهوری اسلامی نیز هشدارهایی داده است!
و باز خاتمی و هشدارهایش!
مامان تا دیشب نمی خواست رای بده، اما دیشب به این نتیجه رسید که رای بده. ازم خواست براش اطلاعات کاندیدا ها رو ببرم. خیلی خوب بود ![]()
![]()
تا جایی که به خاطر دارم، کمتر از ۶ ماه از افتتاح تونل تبلیغاتی رسالت می گذرد! اما در شب مراسم عروس گردون تونل در مسیر غرب به شرق بسته بود!! و تمام ورودی ها بسته بود!!!
جای بسی تامل...
نهایتا برای مشاهده لیست احزاب، جمعیت ها، انجمن ها، جوامع، کانون ها، سازمان ها، مجامع و سایر تشکل های سیاسی فعال، می توانید سایت خانه احزاب رو ملاحظه کنید. سایت ناقص هست و فقط به درد لیست برداری می خوره!
راستش، دیشب عروسی خواهرم بود
ندا عروسی کرد، و رفت سر خونه و زندگی خودش. براش آرزوی خوشبختی و شادکامی دارم، برای تمام زندگیش...
اما این چند روز که نبودم، گویا اتفاقات زیادی توی دنیا افتاده که من ازش بیخبر موندم!
یکی این که پیام کوتاه [sms]یی به دستم رسید که واقعه هواپیمای c-130 رو به یادم آورد، با تمام اطلاعات ملحق شده بهش!
مثلا این که تقریبا هر سه ماه یکبار توی ایران یک هواپیما سقوط میکنه! اول اینکه که خب چرا؟ دوم اینکه از بین همه اونها، چرا این حادثه خاص اینهمه مهم میشه؟ میتونیم به نقش حضور خبرنگاران شهید، اعضای منوپل تبلیغات ایران توی این هواپیما نظری بیاندازیم. شاهدش هم شهادت گرازهای بی دفاع، که گویا به مرکز صدا و سیمای خلخال پناه آورده بودند!
دوم اینکه گویا دکتر احمدی نژاد باز هم بر عقیده افزایش جمعیت ایران استوار است! وا اسفا!
سه دیگر اینکه وقتی با ابوی گرام رفته بودیم خرید عروسی، رضازاده عزیز با اقتدار وزنه ها رو روی سر برد و زیر وزنه سری به نشانه قدرت برای حضار تکان داد که موجی از گرمای خون سرخ و افتخار ایرانی بر اندامم جریان گرفت!
چهارم اینکه الان که دارم بخشی از وظایف معوقه در روز پاتختی انجام میدم، تصمیم گرفتم که کاندیداهای مورد نظرم رو تا جایی که میتونم معرفی کنم. باشد که پروانه عزیز از آنسوی مرزهای ایران توی این انتخابات شرکت کنه و مدنیت رو به مانی کوچولو یاد بده!
پس تا پست بعدی. دارم یخ میزنم!
دوستی که گویا جدیداْ رییس ستاد حوادث و سوانح غیر مترقبه وزارت کشور شده، دعا کردن رو بهترین راه حل برای کاهش بلایای طبیعی دونسته!
یکی از نماینده های مجلس هم جوابش رو داده!
جداْ چی باعث میشه اینجوری تحلیل کنیم؟ همه تحلیل های خوب رو محمد درویش گفته. نیازی به گزافه نیست!
مهم اینه که رادیو، تلوزیون، و مطبوعات، نهادهای تاثیرگزار جامعه هستند که زیر فعالیت خبر رسانی، جهت تربیتی جامعه رو هدایت میکنند. کاش به این موضوع هم توجه می کردند!
این خبر رو توی وبلاگ محمد درویش عزیز خوندم. از دید من مطالب این صفحه هیجان انگیز هستند!
اما راستش اتفاقاتی افتاد، که خالی از لطف نبود...
کار می کند تا در پس گرفتاریهایش عقده های روانی خود را پنهان کند و در خلوت خود آنها را نبیند
بچه دار می شود تا سرگرم شود و در پس سرگرمی اش عقده های روانی خود را پنهان کند و در خلوت خود آنها را نبیند
بچه را زن/شوهر می دهد تا تمام عقده های روانی این سالها را سر بچه، عروس/داماد، پدر زن/شوهر، مادر زن/شوهر و دیگر اقوام و آشنایان با ظاهری کاملا حق به جانب تخلیه نماید!
پ.ن: آخر این هفته عروسی خواهرمه، براش آروزی خوش بختی دارم...
شما هم میتونید ببینیدش...
اول فقط میخواستم توی وبلاگ سفرنامه هام رو بنویسم، اما بعد توی مدتی که داشتم آماده اش میکردم به این نتیجه رسیدم که بد نیست خیلی چیزهای دیگه هم توش نوشته بشه...
اصولا نظرات عزیزان رو هم تنها اگر تبلیغاتی و خلاف منافی عفت نباشه با کمال میل تایید می کنم.
خیلی اهل سفرم، و خیلی سفرکردن رو دوست دارم. اسم این وبلاگ رو هم از روی نام Phileas Fogg شخصیت اول داستان "دور دنیا در هشتاد روز" گرته برداری کردم. یادم میاد وقتی بچه بودم، این کارتون منو تا عمق رویاهام فرو می برد، اما شخصیت جهانگرد توی داستان memol برام خیلی جذابتر بود. برای همین هم عکسش رو روی وبلاگم گذاشتم...
|
|